Archive for خرداد, ۱۳۸۸

۶م خرداد
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

سکانس اول: لیوان وارد اتاق میشه، دکتر داره روزنامه می خونه.

لیوان:سلام استاد، خوبید؟

استاد:سلام…………………. این چیه پوشیدی!!؟ (لیوان از بالا تا پایین مشکیه، وسط مانتوش یک نوار نارجیه با دکمه های نارجی، یه کیف کوچولوی نارنجی هم دستشه!)

لیوان: هاه؟ مگه چیه استاد؟!

استاد: قرمز رنگ طرفدارای احمدی نژاده! مگه طرفدار اونی؟ بدو، بدو، برو یه شال سبزی چیزی پیدا کن سرت کن! (استاد داشت کلمه سبز می خوند)

————–

متاسفانه با خبر شدم پدر یکی از دوستان عزیزم- نویسنده وبلاگ تندباد حادثه ها- به رحمت ایزدی پیوستند. زبان و قلم در تسکین غم از دست دادن والدین همیشه قاصره، فقط با تمام وجود به این دوست خوش قلب و مهربانم تسلیت می گم. دوست داریم بدونه تنها نیست و ما در لحظه لحظه این ساعتها و ثانیه های سخت همراهش هستیم. خدای مهربون پدر عزیزت رو غرق در نور و رحمت و به خودت و خانواده داغدارت صبر فراوان عنایت کنه.

برچسب ها:
۱م خرداد
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

ظرف ها رو یکی یکی از آبچکون بر می دارم، یه نگاه، می ذارم توی ظرف شویی! بشقابها رو بر می دارم، یه نگاه، می رم سمت کابینت که احساس می کنم دستم پشتشون داره لیز می خوره.۱۸۰ درجه چرخش…. چشمام گرد میشه، بر می گردم سمت ظرفشویی.

 بابا: چیه؟ چربن؟

لیوان:بعله.

بابا در حین گذر: من پشت ظرفها رو نمی شورم… کاری باهاشون نداریم!

·        جهت جلوگیری از انقراض نسل خانواده ها از همکاری باباها در امور ظرفشویی به جد خودداری نمایید!

برچسب ها:
۲۶م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

باز افتادم به تنگ کردن دایره ها…

·       این سوزن پرگار، چقدر پا پس بکشد از این صفحهء مشوش ِ ناهمگون؟!!

·       این روزها جایی برای آرزوهایت پیدا نمی کنی… جایی که بتوانی به آرزوهایت برسی

برچسب ها:
۱۳م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

تجربه نشون داده خانومها در رانندگی یا خلاف نمی کنند، یا احمقانه ترین خلافهای ممکن رو مرتکب می شن!

·         اصولا باب ِ در ایران که وقتی توی بزرگراه، خروجی رو رد می کنن، دنده عقب تشریف می برن تا برسن بهش! دیگه ندیده بودم خروجی ِ یک بانده رو اشتباه برن تو  بعد بخوان دنده عقب برگردن تو اتوبان!!!

·         نه آخه فکر کن کجا…!؟ چمران جنوب، خروجی حکیم… فقط شیب مسیر، سرعت و حجم ماشینها رو (اگه بچه تهرانی) تصور کن!

·         به جای اینکه قبل نشستن پشت فرمون ۴ ساعت جلوی آینه میزانپیلی کنی و تا ناخن شصت پات رو با رنگ ماشینت سِــت کنی، ۲ دقیقه نقشه تهران رو نگاه کن تا بدونی از چه راهی به جهنم مورد نظرت برسی!!

·         نقشه خوانی هم که به حــــــــــــمدلله بلد نیستی!

·         الان مشخصه کارد بزنی خون من در نمی آد؟

——

شنیدین که: طرف میره بلاد کفر، توی بزرگراه کفرستان رانندگی می کرده، خروجی رو رد می کنه.حسب العادت میزنه کنار و شروع می کنه به دنده عقب رفتن … که یهو یکی از پشت می کوبه بهش. خلاصه پلیس می آد و صحنه رو بررسی می کنه و میاد به راننده هموطنمون میگه: شما می تونی بری، ما این آقا رو بازداشت می کنیم، اینقدر مست ِ که فکر می کنه شما اتوبان رو دنده عقب می اومدین!

برچسب ها:
۱۳م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

مثل همه مجموعه های تهی که عضو ندارند…

 

·         حتی آنقدر دلی نمانده که برای خودم بسوزد… حتی…:)

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
Previous
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان اردیبهشت, ۱۳۸۸هستید.