Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۸
غری نیست برای زدن
این روزها بیشتر می خوریم تا بزنیم!
—
خب…این هم از این… فردا پس فردا باید یک وقت بگذارم بروم کمی خرت و پرت عید بخرم! خب بعضی ها اصولا دیر هستند، چیه مگه؟
خوابهای دری وریمان شروع شده، پریشب که در حین کشیدن اوربیتال مولکولی ، به جای الکترونها ، جاهای خالی را با اعضای فامیل پر می کردم (دایی کوچیکه الکترون پیوندی شده بود! ای جانم!) دیشب هم… برای هر کدام از آدمهای خواب، یک تابع موج اتمی تعریف می کردم و می نشستم به حساب کردن ترکیب خطی توابع موج!
· خدا، فکر نمی کنید مشکلات عالم علم را خواب ببینم کلاسش بالاتر باشد و عاقبش بهتر؟
یکی از همین روزها خفه می شوم
از بس که حرفهای نوک زبانیه ته دلم را، نجویده قورت می دهم!
· یک کسی این روزها کم است… خیلی…
