Archive for فروردین, ۱۳۸۸
+
تا یادم باشد بدون نیمه ء پر، نیمه خالی معنایی ندارد. . .
—-
· از روزی که پست ۱۰۰ را نوشتم سیب پرتاب شده زندگی ام ۱۰۰۱ چرخ خورده است. چرخهایی بس غریب
· تلاش می کنیم خوشمان بیاید از هر چه پیشمان می آید… چون عکسش که جواب نداد!
گفتن ندارد، من عید را دوست ندارم، امسال بیشتر از هر سال…
هشتاد و هفت خان
· خدایی بدون تعارف این را می گویم: دوستت نداشتم!
· کلا اگر نبودی، حتما در زندگی جلوتر بودم.
· چندش! خوب که داری تمام می شوی … اَه!
هشتاد و هشت جان
· ممنون که سال خوبی هستی!
· ما بچه های ۷/۷/۷۷ خیلی به تو فکر کرده ایم…به خاطر ۸/۸/۸۸ هم شده، دوستت داریم
· یادت باشد یکی از برنامه هایت عوض کردن یک رییس جمهور است
· 88 جان، دوستان مرا دوست و دشمنان مرا دشمن بدان…!
· لیوانهایتان لبریز از شادی در سالی که می آید.
جمله مکرری دارد که:”از تلخی ها، فقط درسش را بگیر”.
و من هنگ می کنم این روزها در پرت شدنهایم به گذشته…در آنچه شده بودیم و آنچه شده ایم.
گیجم در این تضاد که بالاخره یک جایش اشتباهی بود، کجا؟ آن نزدیکی…؟! این دوری…؟!
· کمی سخت است از بر کردن درسی که خلاصه اش شده:” تو بد شدی” !
سن که بالا می رود، دلت، پر می شود از سلولهای خاکستری ای که ارتعاش و این سوسول بازی ها در متغیرهایش تعریف نشده…
- نمی دانم این خوب است یا بد!؟
- هاه! نه که حالت قبلی اش خیلی چسبید بهمان!!!
—————————————
مامان: زعفرون شده مثقالی ۲۴ تومن!…
من: ۲۴ تا هزار تومنی؟… یعنی دیگه تموم شد! من دیـــــگه عمراً ازدواج نمی کنم!
مامان: ها؟!!
من: خب ببین عزیز من… الان باید ۲ تا زعفرون بخریم، یه مثقال خونواده ما…یه مثقال خونواده اونا… اگه ما دوتا بریم زیر یه سقف، باید ۳ تا زعفرون بخریم. ما، شما، اونا! فکر کن؟؟؟! اصلا حساب کن ماکس حقوق ما چقدر می تونه باشه… بعد ببین چه کسری مبره برا زعفرون فقط!….. بعد میگن چرا آمار ازدواج پایینه…!
بهشت و جهنم و قیامت و برزخت… همه ایهامند!
بهشتت، آسمان و دریا و جنگل همین دنیا
جهنم، اعمال آدمهای دست گلت که بهشان میگویی اشرف
هر روز، صبح تا شب که قیامت را تجربه می کنیم
و بــــــــرزخ، همین جوانی کذاییست
· اینجا وبلاگ خلوتیست. آدمهای زیادی رد نمی شوند. بیا و کامنتی بگذار و بگو که گرفته ای ما را… باشد؟
