Archive for دی, ۱۳۸۷

۱۰م دی
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

در این دوره و زمانه، لیلی ها فقط به دلیل امراضی همچون سادیسم ظرف ِ مجنون جماعت را می شکنند و هیچ مِـــیل پــــِـیلی هم در کار نیست. لطفا خودتان را سر کار مگذارید.

 

  • این که خوبه! من لیلی دیدم، ظرف کــــــــادو می داد!! اما باز هم هیچ میلی در کارش نبود!
  • نیاز به یادآوری نیست که به دلیل نزدیک شدن به آخر الزمان، لیلی، می تواند زن و  یا مرد! باشد . هیچ توفیری هم نمی کند
برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۷م آذر
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

خیلی کوتاهه……خیلی…………….خیلی

اونقدر که ممکنه برای گفتن یک جمله دو کلمه ای هم وقت کم بیاد

 

·          طولش مهم نیست، حتی عرضش هم مهم نیست، اما، اوج بگیریم………نه مثل فواره!………….و نه فقط واسه خودمون!……….

·          وقت داره تموم میشه… باور کنیم …

 

——-

برادر مقتول بالقوه پست قبل، امروز، سر ِ اولین سفره عقد زندگیش نشست! اَ که هی! عیالوار شد! کشتنش سخت میشه! جواب دختر مردم رو کی می خواد بده اخه؟

مبارک باشه داماد ِ بالفعل ِ بالقوه مقتول

 

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۹م آذر
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

به دور دستها خیره شد، چشماش برقی زد و …گفت:

 

“اصلا شما خانومها در کل بی ظرفیت هستین. خدا هم اینو می دونسته دیگه، واسه همین هم فقط می تونین یکدونه شوهر داشته باشین!… اما ماها ظرفیتمون…هـــِــــه!… فکر کردی واسه چی خدا دستمون رو باز گذاشته؟… یکی… دو تا.. سه تا… برو بالا! ظرفیته بالاست! آره آبجی!!”

 

·          جوون خوبی بود! خودم با این دوتا دستام همین روزها تیتر روزنامه می کنمش!

 

—————–

از دیگر افاضات برادر مقتول بالقوه مان!!! : نیمه خشن لیوان

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۲م آذر
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

و هیچ وقت برای داشتن “کسی” نجنگیدم…

کسی که با جنگیدن ِ من، یه روز، مال ِ من بشه،

روز دیگه ای، با جنگیدن کس ِ دیگه ای، از دست ِ من میره . . . . .

·        تنهایی تر می شویم… همین :)

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان آذر, ۱۳۸۷هستید.