Archive for شهریور, ۱۳۸۷

۶م شهریور
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

رفتن، پا می خواهد… ماندن، دل.

  • تو خود حدیث مفصل بخوان از این دوپای بی دلدار….!
برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۴م شهریور
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

باران نباش تا با التماس به پنجره بکوبی تا نگاهت کنند… ابر باش تا با التماس نگاهت کنند تا بباری…!

  • !
برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۳م شهریور
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

خدا بیا بغلم کن ، باید یک مدت با هم تنها باشیم. 

  • سهم من از این روزها فقط آه است… که آن را هم تو گفته ای نکشم اینقدر!
  • خدا خان…! دستت را از روی گوشهایت بردار ر ر… لطفا!!

————
قول می دهم اگر یک نخود اتفاق در نیمه پر لیوانم بیافتد بیایم و بنویسم. دیگر دلم برای خواننده های اینجا می سوزد  جداً…

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۸م مرداد
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

غریبم می کند ، قریبی ات با این همــــــه دیگران…

  • یکی دیگر هم رفت … کجا نوشته بودم من از این پاییزی که می خواهد بیاید وحشت دارم؟
  • دارم مرد می شوم! زیر ِجبر ِ این زمانه ء‌ نامرد
برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۱م مرداد
۱۳۸۷
ارسال شده توسط

همه اش زیر ِ سر ِ این باد ِ کولر است!

ذهنم و دلم قلنج شده اند.

 

·          می شکنی اش؟

·          گفتم قلنج را! نه که …

 

————————————————————-

تازگی حالم از این همه احساس درِ  نوشته هایم به هم می خورد  . خدا صبرتان داده چقدر.

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
Previous
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان مرداد, ۱۳۸۷هستید.