Archive for اسفند, ۱۳۸۶
اثر انگشتت رو ، روی شیشهء نازکِ این لیوانِ عتیقه دوست دارم.
کاش گذر زمان نتونه پاکش کنه…
o اگه خدا هم یه دوست خوب داشت ، از سر بیکاری مارو آواره اینجا نمی کرد… بعد الان ما تو بهشت بودیم و… اون هر روز با دوستش می رفت عالم گردی…صفا!
حالا شده حکایت آن گلفروش پشت چراغ قرمز !
دسته گل را که راننده با صد وسواس و منت انتخاب می کند و می گذارد روی داشبورد ، چراغ سبز می شود.
بوق ماشینهای عقبی … حرکت راننده…. و گل فروش به دنبال بهای گلهای از دست رفته می دود…
v دیگه جون ندارم بدوم… گلها هم مال خودتون….
میگه: پرونده های قدیمی مختومه شدن
میگم:خوبی ها مختومه نمیشن…
میگه: خوبی ها… برای آدمهای خوب مختومه نمیشن…
….
برای نابود کردن یه جنگل خوشگل ، حتی یک بسته کبریت هم می تونه زیاد باشه .
برای زنده کردن یه جنگل سوخته… حتی ۱۰۰ سال هم می تونه کم باشه.
مراقب باغچه هایی که واسه دیگران می سازیم …باشیم.
——————
معتقده پیچوندن عین دروغ گفتنه! چون آدم خودش که می دونه داره راست نمیگه و حقیقت رو پنهان میکنه!
چاره برام نذاشتی:
به یک عدد رفیق ناباب برای تعدیل یک دوست صادق نیازمندیم…!
