Archive for دی, ۱۳۸۶

۵م دی
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

نمی دانم چرا باور نمی کنی…

قصهء ما آنقــــــــــدر به پایان رسیده ، که حتی کلاغه هم به خانه اش رسیده….

 

§        در این قاراشمیش زندگی!! فقط یکی مثل تو را کم دارم که …استغفرالله ، دهن من رو باز نکن!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۸م آذر
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

هر چه جوجه در این ۲۷۶ روز جمع کرده ام مال تو…

اینها را می خواهم چه کار وقتی اینقدر نیستی…. ؟!

 

§        همه شبای بودنت، واسه من یلداست

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۷م آذر
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

آدم باید آبدیده باشه ، وگرنه واسه یکی مثل من ، گره پاپیونی هم در حکم گرهء کوره!

هیچ ربطی هم به شماره عینک ، کم بودن نور ، بلند بودن انگشت شست و این قرتی بازی ها نداره!

 

§        گاهی دوست دارم لیوانم رو همچین پرت کنم سمت دیوار که از رو خرده هاش کسی نفهمه این لیوان بوده  یا گــَرد ِ شیشه!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۹م آذر
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

ساده ترین مسائل ریاضی دنیا ، می تونن پیچیده ترین شکل ممکن رو داشته باشن ، حل این مسائل گاهی نیاز به یه جرقه کوچیک داره  ، گاهی هم به هیچی نیاز نداره!

 

§        خودتو واسم نپیچون ، تو یکی نگاه نکرده حل شدی…. داداش من!!!

 

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۳م آذر
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

به خاطر همه دروغهایی که تو همه اون سالها می تونستی بهم بگی و… نگفتی

  • بدْ  بد عادتم کردی
برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
Previous
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان آذر, ۱۳۸۶هستید.