Archive for آذر, ۱۳۸۶
سلامٌ علیکم
پیرو پست قبل و بنا به اخبار واصله از بخشندگی شما ، پیوستی شامل چهارصد آرزو را برای جنابعالی ارسال می کنیم. انتظار می رود در اسرع وقت نسبت به اجابت آنها ، اقدام فرمایید.
1. هر آنچه از مال دنیا دم دستتان است(دستتان هم درد نکند)
۲٫ یک ماشین آخرین مدل… ترجیحا از کمپانی بنز یا بی ام و
۳٫ منزل. این آبجی ما واحدی از برج تهران را خواسته بود. شما پنت هاوس را برای ما سَند بزن.
۴٫ هیچ کس مرد رویاهای ما نیست. یک عدد خلق کرده و بفرستید.
۵٫ یک کار مناسب با حداقل حقوق پایه ۴ تومان. مستحضر هستید که خرج زندگی بالاست.
۶٫ نگاهی به کامنت ها بیاندازید. بروبچ آرزو مارزو دارند!
۷٫ حوصله نداریم آزمون دکترا بدهیم. خودتان اسم ما را به عنوان نفر اول بنویسید
۸٫ تا به حال حس کرده اید اگر اینجانب نوبل بگیرم چه خوب میشه؟ لطفا فی الفور اقدام نمایید.
۹٫ ….…..
———————–
§ شکی نیست که انسان ، پرروترین و بی جنبه ترین آفریده ، از ازل تا ابد است!
§ این که فقط یک پست بود… اما …. تو … همه آرزوی منی………
با عرض سلام و خسته نباشید
احتراما؛
نظر به اینکه با توجه به شواهد و قراین موجود، تقویم جنابعالی ،در میان انبوه نامه های بلند بالای ِ اعمال ِ ما ، گم شده است ، به استحضار می رسانیم که گویا الان پاییز است ! لذا استدعا داریم دستور فرمایید اقدامات مقتضی ، من جمله رنگ کردن برگ درختان و ابری نمودن ِ خفن ِ ُآسمان ، توسط فرشته های مربوطه ، به انجام رسد.
با نهایت سپاس
دختری با لیوان نیمه خالی
———————–
هرکی میل خدا رو داره ، اینو واسش سند کنه ، خیر از جوونیت ببینی الهی!
بعد یه روز به جایی می رسی که می بینی….حتی یه چاه هم نداری که سرت رو بکنی توش و …
- یه چاه خشک…. توقع زیادیه از دنیا بعد از بیست و خورده ای سال زندگی؟
من می توانم اینجا از اطلاع ِ موثق ِ یک رییس جمهور بنویسم…. از دختر یانگوم بگویم ! از مرام عالیجناب… می توانم از سارکوزی بنویسم … و رابطه اش با امریکا و ربطش با خودمان! می توانم از فاطی کماندویمان بنویسم… از خودم که روزی حلال کن ِ او شده ام!!… یا از رییس جدید دانشگاه ، که هیچکس معاونش نمی شود… می توانم از مردها بنویسم که انگار فقط و فقط یک درگیری ذهنی دارند! می توانم از تو و عشق بامزه ات بنویسم ، از برداشتت از داشتن ِ من!! ..
من …
اما نمی نویسم … نه اینکه این چیزها در لیوانم جا نشوند … نه…
من خانه ام را شلوغ کرده ام… آنقدر که برای نوشتن هر کلمه ، ۱۰۰۰ و یک گمانه با خود می زنم!
§ اینجا …. یک لیوان دهنی زشت است!
آسمان روی سرم سنگینی می کند و من… وزن تک تک این ستاره های مزاحم را حس می کنم….
§ سپیده… می زند… می دانم
§ بعضی چیزها از عشق قشنگترند… خیلی

