Archive for مهر, ۱۳۸۶

۶م مهر
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

من یه سنگ ریزه کوچیکم ، توی رودخونه آرزوهای تو!

نه از جهت تعلق سنگ ریزه به اون رود خونه ، بلکه به خاطر گذر ِ هر لحظهء آرزوهات… از من…

 

§        گاهی، آرزوی هیشکی نیستی، خب پیش میاد

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۳۱م شهریور
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

 چرا نیمه خالی لیوان: همیشه توی به هم ریخته گی ها و درد و دلهام می گفت: نــــــه! تو باید نیمه پر لیوان رو ببینی. اعتقاد داشت همه مشکلات من از نحوه نگرشم به لیوانمه و می گفت باید روی این مسئله کار کنه. من هم می گفتم نه! تو یه لیوان خالی رو گذاشتی جلوی من و می گی نیمه پرش رو ببین… زور گو!

پارسال همین روزها که جرقه ساختن اینجا در ذهنم زده شد، اونجا که بلاگفا میگه نام وبلاگ، نوشتم: نیمه پر لیوان ، ولی فقط در چند ثانیه به اصل خودم برگشتم و….پر –» پ–»  –» خ–» خا–» خال–» خالی!

 

چرا ستایش: اسم واقعی خودم رو خیلی دوست دارم ، اسم عام نیست، از طرفی دوست نداشتم یه دونه آشنا این دور و بر پیداش بشه. اسم ستایش رو خیلی دوست داشتم ، هر کی توی فامیل دختر دار می شد می گفتم اسمش رو بذار ستایش، اما کی بود که گوش بده؟…منم خودم آستین بالا زدم !

 

چی میشه یه پست متولد میشه: یادم نمی آد چیزی رو اینجا نوشته باشم به صرف اینکه جالبه ، همه نوشته هام سیگمای اوضاع و احوال زندگیم بودن ، و هستن . دوست دارم چیزی که می نویسم رو لمس کرده باشم… یا بهتره بگم دوست دارم چیزی رو که لمس می کنم… بنویسم.

 

چی شد که یک ساله شد: این سوالیه که برای خودم هم مجهوله ، فقط یکی از وبلاگهام یه سالگیش رو دیده . نیمه خالی لیوان هم ، ۲۲ بهمن سال گذشته تا لبه بسته شدن رفت ، اما…. امروز یک سالگیش رو دید.

 

پست اول :

سلام؟

سلامت را نخواهند گفت پاسخ… سرها در گریبان است….؟

هیچ خیالییییی نیست!

 

دیگه : دوستان اینجام بیشتر از دوستان بیرون روم تاثیر گذاشتن . از تکه کلامهام شده :”تو وبلاگ یکی از بچه ها خوندم که”. می دونم عالی نمی نویسم ، اما هنوز نمی دونم چی شد که بیشتر از ۱۰۰ نفر رو با این نوشته ها گول زدم و اینجا رو لینک کردن! اینجا رو با نفرت شروع کردم، بعدنا همین جا عاشق شدم ، چند روزی هم …. هان؟ … چشمات چرا تیز شده؟… چه خوشش اومده داره سرک میکشه تو زندگی دختر مردمها…..! اصلا دیگه نمی گم ! 

—————

خلاصــــــــــــــــــــه:


 

§         بیشترین نظر مال این پست بوده. 

§         شلوغ ترین روز لیوان با ۱۱۴ بار باز شدن. 

§         پست شماره ۱۰۰ هم که مکمل پست الانه.

§         اینم نقد پدر نم نم ، بر نیمه خالی لیوان. مرسی آقای پدر.

 

 

کادو فراموش نشه لطفا!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۸م شهریور
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

یه روز به خودت میای می بینی مینی مالهات شدن نی نی مال ! نی نی مالهایی که به شکلکی میخندن و… به تلنگری گریه شون در میاد !

شاید راست میگن ….آدمها هر قدر پیرتر میشن ، بچه تر می شن!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۸م شهریور
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

میگم : من این نظریه رو سالها پیش ارائه دادم و روز به روز بیشتر به درستی اون ایمان آوردم. اون هم اینه که همه ء – همـــــــــــه ء شما مردها رو باید جمع کرد و ریخت وسط اقیانوس … خِلاص!

 

ذوق می کنه و میگه: واااای… آره…. اونجا پر از عروس دریایـــــــیه… میان دورم می رقصنسفید و صورتی و خوشگل  … ایول ایول… بریز تو اقیانوس آرام…… بعد منم………

 

 

·          نه یعنی بعضی هاتون دیگه واقعا … اصلا… خــــــــــــــدااااا… چی شد اینارو اینقدر پر رو خلق کردی؟؟؟؟

·          من ساده رو باش می خواستم برای اثبات حسن نیتم اول از همه داداش خودم رو بندازم…

·          تو یکی رو توی آتشفشان سیسیل هم بندازن یکی رو پیدا می کنی که … استغفرالله!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۱۱م شهریور
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

برای داشتن هر نداشتهء زندگیش ، دویده بود… خلاصه،داشته هاش رو با مشقت داشت.

حالا عاشق مردی شده که خدا عاشق اونه………………

 

 همدم تنهایی هاش ، رقیب عشقیش شده …

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان شهریور, ۱۳۸۶هستید.