Archive for مهر, ۱۳۸۶
من یه سنگ ریزه کوچیکم ، توی رودخونه آرزوهای تو!
نه از جهت تعلق سنگ ریزه به اون رود خونه ، بلکه به خاطر گذر ِ هر لحظهء آرزوهات… از من…
§ گاهی، آرزوی هیشکی نیستی، خب پیش میاد
پارسال همین روزها که جرقه ساختن اینجا در ذهنم زده شد، اونجا که بلاگفا میگه نام وبلاگ، نوشتم: نیمه پر لیوان ، ولی فقط در چند ثانیه به اصل خودم برگشتم و….پر –» پ–» –» خ–» خا–» خال–» خالی!
چرا ستایش: اسم واقعی خودم رو خیلی دوست دارم ، اسم عام نیست، از طرفی دوست نداشتم یه دونه آشنا این دور و بر پیداش بشه. اسم ستایش رو خیلی دوست داشتم ، هر کی توی فامیل دختر دار می شد می گفتم اسمش رو بذار ستایش، اما کی بود که گوش بده؟…منم خودم آستین بالا زدم !
چی میشه یه پست متولد میشه: یادم نمی آد چیزی رو اینجا نوشته باشم به صرف اینکه جالبه ، همه نوشته هام سیگمای اوضاع و احوال زندگیم بودن ، و هستن . دوست دارم چیزی که می نویسم رو لمس کرده باشم… یا بهتره بگم دوست دارم چیزی رو که لمس می کنم… بنویسم.
چی شد که یک ساله شد: این سوالیه که برای خودم هم مجهوله ، فقط یکی از وبلاگهام یه سالگیش رو دیده . نیمه خالی لیوان هم ، ۲۲ بهمن سال گذشته تا لبه بسته شدن رفت ، اما…. امروز یک سالگیش رو دید.
پست اول :
سلام؟
سلامت را نخواهند گفت پاسخ… سرها در گریبان است….؟
هیچ خیالییییی نیست!
دیگه : دوستان اینجام بیشتر از دوستان بیرون روم تاثیر گذاشتن . از تکه کلامهام شده :”تو وبلاگ یکی از بچه ها خوندم که”. می دونم عالی نمی نویسم ، اما هنوز نمی دونم چی شد که بیشتر از ۱۰۰ نفر رو با این نوشته ها گول زدم و اینجا رو لینک کردن! اینجا رو با نفرت شروع کردم، بعدنا همین جا عاشق شدم ، چند روزی هم …. هان؟ … چشمات چرا تیز شده؟… چه خوشش اومده داره سرک میکشه تو زندگی دختر مردمها…..! اصلا دیگه نمی گم !
—————
خلاصــــــــــــــــــــه:
§ بیشترین نظر مال این پست بوده. § شلوغ ترین روز لیوان با ۱۱۴ بار باز شدن. § پست شماره ۱۰۰ هم که مکمل پست الانه. § اینم نقد پدر نم نم ، بر نیمه خالی لیوان. مرسی آقای پدر.
کادو فراموش نشه لطفا!
یه روز به خودت میای می بینی مینی مالهات شدن نی نی مال ! نی نی مالهایی که به شکلکی میخندن و… به تلنگری گریه شون در میاد !
شاید راست میگن ….آدمها هر قدر پیرتر میشن ، بچه تر می شن!
میگم : من این نظریه رو سالها پیش ارائه دادم و روز به روز بیشتر به درستی اون ایمان آوردم. اون هم اینه که همه ء – همـــــــــــه ء – شما مردها رو باید جمع کرد و ریخت وسط اقیانوس … خِلاص!
ذوق می کنه و میگه: واااای… آره…. اونجا پر از عروس دریایـــــــیه… میان دورم می رقصن… سفید و صورتی و خوشگل … ایول ایول… بریز تو اقیانوس آرام…… بعد منم………
· نه یعنی بعضی هاتون دیگه واقعا … اصلا… خــــــــــــــدااااا… چی شد اینارو اینقدر پر رو خلق کردی؟؟؟؟
· من ساده رو باش می خواستم برای اثبات حسن نیتم اول از همه داداش خودم رو بندازم…
· تو یکی رو توی آتشفشان سیسیل هم بندازن یکی رو پیدا می کنی که … استغفرالله!
برای داشتن هر نداشتهء زندگیش ، دویده بود… خلاصه،داشته هاش رو با مشقت داشت.
حالا عاشق مردی شده که خدا عاشق اونه………………
همدم تنهایی هاش ، رقیب عشقیش شده …
