Archive for تیر, ۱۳۸۶
همه چیز از اولین پست این شروع شد(فانی اگه گفتی من کیم؟) مینی مال نویسی رو دوست داشتم. ولی همیشه ترسیدم که وبلاگی فقط برای مینی مال داشته باشم. حس می کنم این سبک نوشتن به یه استعداد خاص نیاز داره. او که از وبلاگ قبلیم فراریم داد ، مصمم شدم امتحان کنم.گرچه خیلی از پستهام شباهتی به مینیمال ندارن ولی به سبکم پایبند بودم.
آدرس رو گذاشتم far of u. بچه ها گفتن بی سواد ، far from u ! کم نیاوردم و گفتم یه سایت خوب باید آدرسش کوچولو باشه! حتی به قیمت غلط دستوری!
پستها مثل بچه هام نمی مونن! چون حتی ۷- ۸ تاشون رو با بی رحمی تمام در این مدت پاک کردم. امروز هر ۹۹ تای قبلی رو خوندم. بعضی جاها حیرت کردم از اینکه “این رو من نوشتم؟!” و بعضی جاها از اینکه “این دیگه چیه من نوشتم؟”
از بین همه قبلی ها این سه تا رو زیادتا دوست داشتم.
یادم تو را فراموش
فراموش کردن هر آدمی- هر آدمی- به سادگی آب خوردنه….
فقط مشکل دمای آبه…که گاهی یخه و گاهی…
جوش ۱۰۰ درجه!
تنهایی ام را با تو قسمت نمی کنم!رودل می کنی!
هیچ وقت تنهایی کسی رو که می خواد یه روز تنهات بذاره ، پر نکن…..
هیچ آدمی ارزش این لطف رو نداره….
هیچ کس……….
اَه!هُل ندین!
توی ایستگاه اتوبوس زندگی،گاهی بهتره سوار نشی و منتظر اتوبوس خلوت تر بمونی!
در واقع نه ایستگاه بعد خبریه،نه آخر خط… زندگی،شاید اسم دیگهء همین ایستگاست!
باقی حرفها بمونه واسه تولد لیوان.
ü تو مشتری ثابت لیوان بودی، اون رو چه جوری دیدی؟
نه.. چه معنی داره! نمیشه که همه خالی بودن خودت رو با پر بودن یکی دیگه جبران کنی! یعنی حتی اگه به قول تو هیچی هم از اون کم نشه ولی… در ِ لیوان بازه! حیای گربه کجاست؟!
ü لااقل یه قطره بده… خب، حالا ۱۰ قطره بگیر!
ü خوش به حال اونها که چیزی برای دادن دارن….
مهم نیست….. ! میشه یه بهار مثل ۲۴ تا بهار قبلی. من عادت کرده ام که منتظر کسی نباشم.
ü و انتظار چه ابتذالی دارد وقتی برای هر دوپای متفکر بی قیدی به کار می رود.
ü خالی تر می شوم…. انگار عکس این کنار یک توهم محض است!
همه کسانی رو که دوستت ندارن، یه جور ویژه ای دوست دارم!
ü پیدا کنید احساس پرتقال فروش را….؟! ![]()
