Archive for فروردین, ۱۳۸۶
با کدوم قضیه ریاضی محکوم کنم نبودنهات رو، وقتی عضوی از یک مجموعه تهی هستی؟!
· پ.ن این پست، زندگی این روزهای منه …
من خوشحالم شیشه ای هستم. چون آدمهای اطراف می بینن چی تومه!و می فهمن باید چه جوری برخورد کنن. فقط باید مراقب سنگ پراکنی ها باشم. ولی شوما خوب خالی بودن خودت رو پشت اون دیوارهای استیل قایم کرده بودیا….
—————————————-
استاد کوچولو من رو به بازی دعوت کرده. بازی خوبیه چون باعث میشه فکر کنی چی می خواستی و چی شد؟!
۷ تا رویداد مهم زندگیت در سال ۸۵:
۱٫ مهمترینش این بود که رفتم خونه خدا اینا… خیلی چسبید.
۲٫ فوق لیسانس قبول شدم
۳٫ بعدنا فهمیدم دانشگاهی که فوق لیسانسش رو قبول شدم توی گرایش من توی ایران اوله
۴٫ بزرگتر شدم. نه بزرگ ها!… بزرگ!!
۵٫ شخصیه.. نمی توان گفت همی
۶-۷ و هم نداشتم! سال از این پربار تر؟
مریم… دستپاچه….. آرمان… نفیسه… انارام… بهار… هاله.. ! اگه حال دارین بازی کنین؟
هر کدوم از این عیدها ممکنه آخری باشه. قدر روزها و ثانیه های با هم بودن رو بیشتر بدونیم.
برای دوستی هامون “تا” نذاریم. لیوانهامون رو بزنیم به هم و به سلامتی هم … صلوات بفرستیم!
ü اله خوبم… حالمون رو، به احسن حالها ، حوّل کن. مرسی… دوستت داریم.
برابری حقوق : “می خوام یه پسر بگیرم! که تا حالا آفتاب و مهتاب ندیده باشنش!!”
ü برخی از دوستان فمنیست از آن طرف پشت بام افتاده اند!
ü مَثل برخی از آقایون و فمنیسم،مَثل اونهایی که میگن:” نه خدا کنه حضرت مهدی ظهور نکنه!….. وگرنه همه مون رو می کشه!”…
ü فمنیسم=احقاق حقوق اولیه بانوان ≠ تضییع یه اپسیلن از حقوق بیشمار آقایان!
نمک دونم رو شکستی؟ فدای سرت….
ولی بی انصاف… لااقل اون نمک نمکدون شکستم رو نپاش توی چشم خودم!
ü من در کل آدم زیاده خواه و پر توقعی هستم؟!.. چی بگم والا!

