Archive for مهر, ۱۳۸۵

۳۰م مهر
۱۳۸۵
ارسال شده توسط

 نظر به اینکه دیشب هشتمین! نفر هم بهم گفت که :”شبیه دینایی ….و دینا رو می ده یاد تو می افتم!”

……………..

من همین جا می مونم تا جوادی بیاد!

——————————————

*اینا که حرفه!… ولی نمی دونم چرا تازگی ها وبلاگهای عاشقانه می رم حس عق زدگی بهم دست میده!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۸م مهر
۱۳۸۵
ارسال شده توسط

 اون موقعست که تو یه صبح خیلی معمولی از اون طرف شهر زنگ می زنی…و به من می گی به ازدواج فکر کنم.وقتی علتش رو می پرسم با لحنی نرم میگی:من نتیجه می خوام دخترم!

 

*اجازه هست بگم پدربزرگ من جزء ۱۰ خارق العادهء اول دنیاست؟

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۶م مهر
۱۳۸۵
ارسال شده توسط

در یک دسته بندی بسیار کلی آدما به دو دسته تقسیم می شن:

الف)اونایی که دوستشون داری

ب)اونایی که دوستشون نداری

 

قابل ترحم ترین ادما کسایی هستن که تو هیچ کدوم از این دو دسته جایی ندارن!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۳م مهر
۱۳۸۵
ارسال شده توسط

روزگار پاش رو کرده تو یه کفش که یه درس مهم بهم بده…!

لعنتی… اگه می خوای مشروط نشم موضوع درست رو عوض کن!

چی می خوای ازم بشنوی؟….آره …کم آورم….به تو چه؟

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
۲۱م مهر
۱۳۸۵
ارسال شده توسط

فراموش کردن هر آدمی- هر  آدمی- به سادگی اب خوردنه….

فقط مشکل دمای آبه…که گاهی یخه و گاهی…

 جوش ۱۰۰ درجه!

برچسب ها:
دیدگاه‌ها خاموش
Previous
Next
  • شما در حال مشاهده بایگانی نيمه خالی ليوان برای زمان مهر, ۱۳۸۵هستید.