Main image
۹م خرداد
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

 و  تو، برای من یعنی : ضمیر ِسوم شخص ِغایب ِمجهول ِبعید!

 

ü       دلم مدتهاست نمی لرزه. حس خاصیه…. یه چیز مثل ثبات ِ آغشته به بی تفاوتی! خوشم اومده ازش…

————————————

شقایق و آفتابگردان من رو به یک بازی جدید وبلاگی دعوت کردن. گرچه اسم بازی برازنده این فراخوانها نیست…

تاثیر گذارها در زندگی من:

اصولا آدمهای زیادی توی زندگیم نقش نداشتن. اکثر چیزها رو با تجربه یاد گرفتم. ولی خب…

مادرم که خدای اراده و عاشق علمه. به اراده ش همیشه غبطه می خورم . بزرگترین مشوق و نیرو دهنده من بوده و هست.

پدرم که من رو مرد بار آورد! مردی سیاسی! هر کدوم از خلقیاتش که دوستشون نداشتم , کم و بیش توی خودم ظهور کرده!

یکی از دبیران دوران کنکورم … که اثر زیادی روی رشته تحصیلیم داشت.

معلم کلاس سوم دبستان, خانم صمدی, اونقدر سعی کرد که ما بچه های اون سن رو یک دیندار کامل کنه که….۱۷-۱۸ سالگی هر چی یاد داده بود بالا آوردم و خودم شروع به اکتساب کردم. البته از روی نیاز.. و نه  اجبار.

او که بهم نشون داد آدمها اونی نیستن که نشون می دن… اصل بر ریا و دروغه مگه اینکه خلافش ثابت بشه.

… و دیگه هر چی که هستم… شدم.. و نیستم.. از خودمه… یک لیوان نصفه نیمه!

بنا به رسم این فراخوان ها دعوت می شه از: دستپاچه نفیسهانارامهستی , استاد کوچولو , آرمان بهار , هاله  , مهری

بدون دیدگاه

  1. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    دارم فکر میکنم این چه تصویریه توی این لیوان!
    چند دفعه ست که میام و فکرم مشغول این میشه!

  2. همفری بوگارت
    ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    خیلی هم خوب
    یه حس قشنگ

  3. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    … دلت این جوری می شه و خودت دقیق می دونی چه جوری یه خیلی حال می ده … یه جور قدرت محض و اعتماد به نفس یه همراه داره …

  4. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    سلام
    آخ چقدر حرف خالی بودن زدی و انگار به خوشامد گویی به این حس داری خالی میشی…آقا به شعار کاری ندارم….به این ژستای متفکرانه هم ایضا…
    ولی ثبات؟؟؟؟بی خیالی طی کنیم بزنیم به با تفاوتی

  5. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    ye zamani ham bood ke man yehamchin chizi neveshtam va daghighan badesh bood ke hame chi fargh kard!!! che ashna!

  6. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    این حس خاصه رو منم تجربه کردم… اما هیچ دوست ندارم دائمی بشه…

  7. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    دلت داره گام بر میداره پس حتی اگه نلزره هم نگران مردنش نباش !

  8. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    فکر می کنی.. من گاهی نگران می شم یعنی می شه دوباره عاشق شد؟

  9. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    در حال دوره کردنی شاید..

  10. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    جانا، سخن از زبان ما می گویی …
    عالی ..!

  11. آوین
    ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    :(

  12. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    سلام
    اما من اینجور بی تفاوتی رو…اینجور که از نظر من مث بت زندگی کردنه رو دوست ندارم

  13. من هم مدتیه اینجوری شده ام…خوبه…راضیم…راستی قرار وبلاگی روز جمعه رو می یای؟

  14. ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    سلام…
    من این حس ثبات آغشته به بی تفاوتی رو خیلی وقته دارم…منم اول خوشم اومد…الانم خوشم میاد ازش…ولی نمی تونم بیشتر از این بی تفاوتیم رو ادامه بدم…آخه خیلی خطرناکه حسن!…یا حق…

  15. دستپاچه
    ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    فدای تو بشم که منو دعوت کردی عزیزم….خیلی وقت بود هیشکی تحویلم نمیگرفت!

    “او” رو دریاب!

  16. انارام
    ۰۹/۰۳/۱۳۸۶

    این ثبات آغشته به بی تفاوتیت رو دوست داشتم… خیلی

  17. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    سلام
    چند تا چیز مجهول وجود داره :۱ اصلا در مورد این بازی توضیح ندادی !
    ۲ این او :که آخرش نفهمیدم کیه ….مثل تو که آخرش نفهمیدی او ی توی وبلاگ من کیه ؟! اما خداییش از نوشتنت توی این قسمت او خیلی خوشم اومد مگه این که خلافش ثابت بشه !!!!
    فعلا

  18. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    یه چیز مث ثبات-آغشته به بی تفاوتی! اکثرا همین جوریم اما یه چیزی فک نکن اینقد قدرت داری که همیشه با همین حالت بمونی پس ازش صحیح استفاده کن زیاده روی هم نکن تا ضعف نگیرتت!

  19. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    خدا پدر و مادرتو نگه داره

  20. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    حس بیخیالیه عزیزم….نگران نباش… این ااو رو اما یه طوری شدم…چرا؟!

  21. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    عجب! سوم شخص غایب مجهول بعید! این که میشه کلی راه تا رسیدن! و شاید هم نرسیدن؟ توی حس بیتفاوتی هم خیلی باهات موافقم، البته اگه بیتفاوتیهامون شبیه به هم باشه … و در مورد تأثیرگذارها توی زندگیت … جالب بود. بیشتر بخاطر اینکه بیشتر خودت رو تأثیرگذار میبینی توی زندگیت … و اصلی که بر ریا و دروغه مگر اینکه … معمولا مگر نداره. یعنی همون اصل معمولا صادقه … سلامت باشی

  22. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    موفق باشی همیشه .

  23. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    سلام…اون بالا خوشکل شده!…یا حق…

  24. ۱۰/۰۳/۱۳۸۶

    از دعوتت ممنون.اگه اجازه بدی اینجا جواب بدم. اجازه؟ ۱-بزرگ ترینش ” او ” ست ! هم بودنش و هم نبودنش تغییرات خیلی خیلی زیادی رو در هستی ایجاد کرد ! ۲- دکتر اطفال دوران کودکیم که با اخلاق بی نظیرش باعث شد منم این رشته رو انتخاب کنم ۳- بعشی ها هم رفتنشون تاثیر خیلی زیادی داشت مثل دایی عزیزم !

  25. فریناز
    ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    ثبات نیست. همون بی تفاوتیه! اسم نزار روش.
    هم خوبه هم بد!

  26. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    مرسی که نوشتی.
    خوش باشی.

  27. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    برای من دیگه ضمیر سوم شخص هم نیست

  28. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    سلام
    از لیوانت برام بگو.
    ضمیر سوم شخص جالب بود.
    بای

  29. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    بروز خصصیاتی که دوسش نداریم تو خودمون …. !
    اینو دوس داشتم

  30. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    نمی دونم چی بگم… :)

  31. ۱۱/۰۳/۱۳۸۶

    هیییییییییییی
    اینجا چه خبره!!!!
    چه خوشگلیده…
    چه عقبم
    چه دور…

  32. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    به روزم با “سل”

  33. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    وای این همه نوشتی من نیومدم
    ولی باز هم جالبه

  34. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    فقط همین سه نفر؟و دیگه هیچ کس؟

  35. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    “او” خیلی ماهرانه تاثیر گذاشته است…

  36. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    کاش یکی مارو هم بازی میداد

  37. ۱۲/۰۳/۱۳۸۶

    خیلی خوبه به یاد کسانی هستی که یه تاثیر حتی کوچیک یا بزرگ توی زندگیت گذاشتن

  38. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    راس میگه رو نوشت

    شبیه گوسفنده

  39. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    مجهول بعید!! وقتی معلوم بشه دیگه بعید نیست

  40. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    سلام.عجب معلم با کراماتیما یک معلم پرورشی داشتیم که نقش این خانم صمدی رو بازی می کرد

  41. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    اوهوم!

  42. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    مرسی که نوشتیش..
    یک لیوان با یه عالمه آب شفافی تو به نظر من

  43. ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    سلام!
    یادش به خیر! اون روزا که تو پرشین بلاگ و بعدا هم بلاگفا می نوشتیم زودتر از این بازی های وبلاگی با خبر می شدیم و چه بازی هایی هم که سر بقیه وبلاگ نویسا در نمیاوردیم! هرچند حالا هم تو پارسی بلاگ وضعمون بد نیست و یه جورای دیگه حال می کنیم.البته گرفتاری هایی هم که حالا برا خودم دست و پا کردم با اون روزها قابل قیاس نیست…

    حالا این بازی چی هستش؟ باید تاثیر گذارها را بگیم؟ مناسبتش چیه؟؟؟
    —————————————-
    آدمها اونی نیستن که نشون می دن… اصل بر ریا و دروغه مگه اینکه خلافش ثابت بشه.

    از ته دلم به این جمله ات ایمان دارم. یعنی واقعیتش اینه که خودم بهش رسیدم اما نمی دونم چرا باز هم در برخورد با آدما این مطلب یادم میره و وقتی دوباره به خاطرم میاد که دیگه دیر شده و یه تجربه به تجربه های قبلی افزوده شده! یعنی من خیلی خوب آدمیم؟؟؟؟

    راستی یه چیز دیگه این <تو> با این <او> فرق داره یا خودشه؟
    و تو، برای من یعنی : ضمیر ِسوم شخص ِغایب ِمجهول ِبعید!

    او که بهم نشون داد آدمها اونی نیستن که نشون می دن!

  44. بهار
    ۱۳/۰۳/۱۳۸۶

    eeee
    ezafe kardi ke posto ..?!
    man taze didam ..! :(

    che soale sakhtie ..!

    roo tasire akhari ziad hesab nakon ..
    motmaenam yeki khalafesho behet sabet mikone ..!
    ;)

    kheyli merC az davatet :*

    ba ye alame arezooye khoob

    emza:
    bahar

    !!

  45. ۱۴/۰۳/۱۳۸۶

    ستایش جون برای یه مدت طولانی دیگه نیستم برات ارزوی موفقیت میکنم .

    میشه یه چیز بگم ؟؟؟؟

    میگم :
    خیلی دوس داشتم یکی هم منو به این بازی دعوت میکرد ولی نکرد

    بی خیال من که دیگه رفتنی شدم .

  46. ۱۴/۰۳/۱۳۸۶

    دیر کردی خواهر جان
    راستی بازم یه طنز خفن نوشتم

  47. ۱۴/۰۳/۱۳۸۶

    che jaye ghashangi

    che adame ghashangi

    delam mikhad bedo0nam chera nesfe nime

    shad Zi

  48. ۱۴/۰۳/۱۳۸۶

    دست همشون درد نکنه …
    مخصوصا معلم کلاس سومتون …
    کاری که کسی برا من نکرد !

  49. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    حست را درک می کنم و می تونم بگم که خیلی حس خوبه.
    ممنون که منو به بازی دعوت کردی اما چون الان بدجوری با خودم درگیرم شاید کمی دیر انجامش بدم

  50. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    سلام
    ثبات آغشته به بی تفاوتی…..چه حس خوبی باید باشه….واسم گنگه…تا حالا حس نکردم
    یه جور رسم تشکر………بازیه جالبیه هر کی که راهش انداخته میخواسته به نظرم تشکر کنه این راه رو راه جالبی دیده…

  51. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    دیدار دوباره
    بسان ابی دریا به رویایت بیایم
    برای خواب شیرینت سبدها گل من ارم
    بسان تک شهاب وادی عشق
    از فراز خانه تو در بیایم
    به یاد رنگ شیرین نگاهت
    به راهت خانه ای از گل نشانم
    به یاد شوق دیدار دوباره
    سر راهت تمام غصه دل را ببارم

  52. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    سلام من به روزم به اسمون من بیا منتظرتم

  53. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    اِ، تازه به این ویژگی دلت پی بردی!
    برو به دفترچه راهنماش یه نگاهی بنداز، خیلی
    به دردت می خوره!
    من که خیلی وقته از حالت ویبره درش آوردم و گذاشتمش رو Silent.

  54. ۱۵/۰۳/۱۳۸۶

    سلام /مطلب قشنگتو خوندم و به اندازه ی بهونه های قشنگت برای بودن لذت بردم / با ۶ رباعی زهرایی به روزم /یا حق

  55. ۱۶/۰۳/۱۳۸۶

    جالب بود..

  56. ۱۶/۰۳/۱۳۸۶

    همیشه اونی که دوست نداریم متجلی نمیشه

  57. Helius
    ۱۷/۰۳/۱۳۸۶

    “. . . خوشم اومده ازش…”
    آره!
    تا باد چنین بادا
    [آره؟]

  58. ۲۲/۰۳/۱۳۸۶

    setting —–> profile —–> vibreation —–> on !