و تو، برای من یعنی : ضمیر ِسوم شخص ِغایب ِمجهول ِبعید!
ü دلم مدتهاست نمی لرزه. حس خاصیه…. یه چیز مثل ثبات ِ آغشته به بی تفاوتی! خوشم اومده ازش…
————————————
شقایق و آفتابگردان من رو به یک بازی جدید وبلاگی دعوت کردن. گرچه اسم بازی برازنده این فراخوانها نیست…
تاثیر گذارها در زندگی من:
اصولا آدمهای زیادی توی زندگیم نقش نداشتن. اکثر چیزها رو با تجربه یاد گرفتم. ولی خب…
مادرم که خدای اراده و عاشق علمه. به اراده ش همیشه غبطه می خورم . بزرگترین مشوق و نیرو دهنده من بوده و هست.
پدرم که من رو مرد بار آورد! مردی سیاسی! هر کدوم از خلقیاتش که دوستشون نداشتم , کم و بیش توی خودم ظهور کرده!
یکی از دبیران دوران کنکورم … که اثر زیادی روی رشته تحصیلیم داشت.
معلم کلاس سوم دبستان, خانم صمدی, اونقدر سعی کرد که ما بچه های اون سن رو یک دیندار کامل کنه که….۱۷-۱۸ سالگی هر چی یاد داده بود بالا آوردم و خودم شروع به اکتساب کردم. البته از روی نیاز.. و نه اجبار.
او که بهم نشون داد آدمها اونی نیستن که نشون می دن… اصل بر ریا و دروغه مگه اینکه خلافش ثابت بشه.
… و دیگه هر چی که هستم… شدم.. و نیستم.. از خودمه… یک لیوان نصفه نیمه!
بنا به رسم این فراخوان ها دعوت می شه از: دستپاچه , نفیسه , انارام , هستی , استاد کوچولو , آرمان , بهار , هاله , مهری

دارم فکر میکنم این چه تصویریه توی این لیوان!
چند دفعه ست که میام و فکرم مشغول این میشه!
خیلی هم خوب
یه حس قشنگ
سلام



آخ چقدر حرف خالی بودن زدی و انگار به خوشامد گویی به این حس داری خالی میشی…آقا به شعار کاری ندارم….به این ژستای متفکرانه هم ایضا…
ولی ثبات؟؟؟؟بی خیالی طی کنیم بزنیم به با تفاوتی
ye zamani ham bood ke man yehamchin chizi neveshtam va daghighan badesh bood ke hame chi fargh kard!!!
che ashna!
این حس خاصه رو منم تجربه کردم… اما هیچ دوست ندارم دائمی بشه…
دلت داره گام بر میداره پس حتی اگه نلزره هم نگران مردنش نباش !
فکر می کنی.. من گاهی نگران می شم یعنی می شه دوباره عاشق شد؟
در حال دوره کردنی شاید..
جانا، سخن از زبان ما می گویی …
عالی ..!
سلام
اما من اینجور بی تفاوتی رو…اینجور که از نظر من مث بت زندگی کردنه رو دوست ندارم
من هم مدتیه اینجوری شده ام…خوبه…راضیم…راستی قرار وبلاگی روز جمعه رو می یای؟
سلام…
من این حس ثبات آغشته به بی تفاوتی رو خیلی وقته دارم…منم اول خوشم اومد…الانم خوشم میاد ازش…ولی نمی تونم بیشتر از این بی تفاوتیم رو ادامه بدم…آخه خیلی خطرناکه حسن!…یا حق…
فدای تو بشم که منو دعوت کردی عزیزم….خیلی وقت بود هیشکی تحویلم نمیگرفت!
“او” رو دریاب!
این ثبات آغشته به بی تفاوتیت رو دوست داشتم… خیلی
سلام

چند تا چیز مجهول وجود داره :۱ اصلا در مورد این بازی توضیح ندادی !
۲ این او :که آخرش نفهمیدم کیه ….مثل تو که آخرش نفهمیدی او ی توی وبلاگ من کیه ؟! اما خداییش از نوشتنت توی این قسمت او خیلی خوشم اومد مگه این که خلافش ثابت بشه !!!!
فعلا
یه چیز مث ثبات-آغشته به بی تفاوتی! اکثرا همین جوریم اما یه چیزی فک نکن اینقد قدرت داری که همیشه با همین حالت بمونی پس ازش صحیح استفاده کن زیاده روی هم نکن تا ضعف نگیرتت!
خدا پدر و مادرتو نگه داره
حس بیخیالیه عزیزم….نگران نباش… این ااو رو اما یه طوری شدم…چرا؟!
عجب! سوم شخص غایب مجهول بعید! این که میشه کلی راه تا رسیدن! و شاید هم نرسیدن؟ توی حس بیتفاوتی هم خیلی باهات موافقم، البته اگه بیتفاوتیهامون شبیه به هم باشه … و در مورد تأثیرگذارها توی زندگیت … جالب بود. بیشتر بخاطر اینکه بیشتر خودت رو تأثیرگذار میبینی توی زندگیت … و اصلی که بر ریا و دروغه مگر اینکه … معمولا مگر نداره. یعنی همون اصل معمولا صادقه … سلامت باشی
موفق باشی همیشه .
سلام…اون بالا خوشکل شده!…یا حق…
ثبات نیست. همون بی تفاوتیه! اسم نزار روش.
هم خوبه هم بد!
مرسی که نوشتی.

خوش باشی.
برای من دیگه ضمیر سوم شخص هم نیست
سلام
از لیوانت برام بگو.
ضمیر سوم شخص جالب بود.
بای
بروز خصصیاتی که دوسش نداریم تو خودمون …. !
اینو دوس داشتم
نمی دونم چی بگم…
هیییییییییییی
اینجا چه خبره!!!!
چه خوشگلیده…
چه عقبم
چه دور…
به روزم با “سل”
وای این همه نوشتی من نیومدم
ولی باز هم جالبه
فقط همین سه نفر؟و دیگه هیچ کس؟
“او” خیلی ماهرانه تاثیر گذاشته است…
کاش یکی مارو هم بازی میداد
خیلی خوبه به یاد کسانی هستی که یه تاثیر حتی کوچیک یا بزرگ توی زندگیت گذاشتن
راس میگه رو نوشت
شبیه گوسفنده
مجهول بعید!! وقتی معلوم بشه دیگه بعید نیست

سلام.عجب معلم با کراماتی
ما یک معلم پرورشی داشتیم که نقش این خانم صمدی رو بازی می کرد
اوهوم!
مرسی که نوشتیش..
یک لیوان با یه عالمه آب شفافی تو به نظر من
سلام!
یادش به خیر! اون روزا که تو پرشین بلاگ و بعدا هم بلاگفا می نوشتیم زودتر از این بازی های وبلاگی با خبر می شدیم و چه بازی هایی هم که سر بقیه وبلاگ نویسا در نمیاوردیم! هرچند حالا هم تو پارسی بلاگ وضعمون بد نیست و یه جورای دیگه حال می کنیم.البته گرفتاری هایی هم که حالا برا خودم دست و پا کردم با اون روزها قابل قیاس نیست…
حالا این بازی چی هستش؟ باید تاثیر گذارها را بگیم؟ مناسبتش چیه؟؟؟
—————————————-
آدمها اونی نیستن که نشون می دن… اصل بر ریا و دروغه مگه اینکه خلافش ثابت بشه.
از ته دلم به این جمله ات ایمان دارم. یعنی واقعیتش اینه که خودم بهش رسیدم اما نمی دونم چرا باز هم در برخورد با آدما این مطلب یادم میره و وقتی دوباره به خاطرم میاد که دیگه دیر شده و یه تجربه به تجربه های قبلی افزوده شده! یعنی من خیلی خوب آدمیم؟؟؟؟

راستی یه چیز دیگه این <تو> با این <او> فرق داره یا خودشه؟
و تو، برای من یعنی : ضمیر ِسوم شخص ِغایب ِمجهول ِبعید!
او که بهم نشون داد آدمها اونی نیستن که نشون می دن!
eeee
ezafe kardi ke posto ..?!
man taze didam ..!
che soale sakhtie ..!
roo tasire akhari ziad hesab nakon ..
motmaenam yeki khalafesho behet sabet mikone ..!
kheyli merC az davatet :*
ba ye alame arezooye khoob
emza:
bahar
!!
ستایش جون برای یه مدت طولانی دیگه نیستم برات ارزوی موفقیت میکنم .
میشه یه چیز بگم ؟؟؟؟
میگم :
خیلی دوس داشتم یکی هم منو به این بازی دعوت میکرد ولی نکرد
بی خیال من که دیگه رفتنی شدم .
دیر کردی خواهر جان
راستی بازم یه طنز خفن نوشتم
che jaye ghashangi
…
che adame ghashangi
…
delam mikhad bedo0nam chera nesfe nime
…
shad Zi
دست همشون درد نکنه …
مخصوصا معلم کلاس سومتون …
کاری که کسی برا من نکرد !
حست را درک می کنم و می تونم بگم که خیلی حس خوبه.
ممنون که منو به بازی دعوت کردی اما چون الان بدجوری با خودم درگیرم شاید کمی دیر انجامش بدم
سلام
ثبات آغشته به بی تفاوتی…..چه حس خوبی باید باشه….واسم گنگه…تا حالا حس نکردم
یه جور رسم تشکر………بازیه جالبیه هر کی که راهش انداخته میخواسته به نظرم تشکر کنه این راه رو راه جالبی دیده…
دیدار دوباره
بسان ابی دریا به رویایت بیایم
برای خواب شیرینت سبدها گل من ارم
بسان تک شهاب وادی عشق
از فراز خانه تو در بیایم
به یاد رنگ شیرین نگاهت
به راهت خانه ای از گل نشانم
به یاد شوق دیدار دوباره
سر راهت تمام غصه دل را ببارم
سلام من به روزم به اسمون من بیا منتظرتم
اِ، تازه به این ویژگی دلت پی بردی!
برو به دفترچه راهنماش یه نگاهی بنداز، خیلی
به دردت می خوره!
من که خیلی وقته از حالت ویبره درش آوردم و گذاشتمش رو Silent.
سلام /مطلب قشنگتو خوندم و به اندازه ی بهونه های قشنگت برای بودن لذت بردم / با ۶ رباعی زهرایی به روزم /یا حق
جالب بود..
“. . . خوشم اومده ازش…”
آره!
تا باد چنین بادا
[آره؟]
setting —–> profile —–> vibreation —–> on !