Main image
۲۹م آذر
۱۳۸۸
ارسال شده توسط لیوان

حالا که با بردن خوبها و پاینده کردن بدها می خواهید بساط دنیایتان را به سرانجام برسانید…برسانید خداخان!

  • خدایی، اختیار دنیات رو داری…. اما، سناریوی دلگیری بود… خوب که خودتان کارگردانید وگرنه این تراژدی بی نظم را نه کسی برایتان می ساختش… نه عمرا اگر می فروخت!!

—–

درگذشت یاور مظلومین و دشمن همیشگی ظالمان، پدر معنوی جنبش سبز، بر سبز اندیشان ایران تسلیت باد

۸ دیدگاه

  1. ۲۹/۰۹/۱۳۸۸

    :( :( ( :( ((((((
    ———-
    پاسخ: :(
    بعضی ها مرگشان هم اعمال ما تاخر می شود، نیرویی می شود برای حرکت آبهای پشت سد مانده

  2. بیم و امید
    ۲۹/۰۹/۱۳۸۸

    ضد حال عظیمی بود…
    تا ۲-۳ ساعت تو کما بودم.
    بغض و حسرت و …
    ———–
    پاسخ:
    با وجود همه این ضد حالها در این ۶ ماه، به فکر منبع اون امیدی باش که هنوز تو دل همه ما عجیب زنده ست…

  3. حبیب
    ۲۹/۰۹/۱۳۸۸

    ما هم دلگیریم اما شاید خیر در رفتن برخی ها باشد…
    ———–
    پاسخ:
    با استناد به حرفهای پسرشون درباره آرامش لحظه رفتن، به تاریخ فوتشون و ندادن مجوز برای راهپیمایی سبزها، به تاریخ هفتمشون…
    با وجود اینها می تونم بگم پست رو زدم تا گلایه ای کرده باشم از تلخی زمانه
    و حقیقت چیز دیگریست

  4. sara
    ۲۹/۰۹/۱۳۸۸

    خدا خان! فعلا قاطی کرده… عزراییل رو جاهای عوضی می فرسته… شما از ایشان به دل نگیرید… بالاخره درست می شود
    در ضمن هم آنورها نروید که بسیار خطر دارد… اگر نه خودمان می کشیمتان ):<
    ———
    پاسخ:
    خدا خان می خواهند صحنه را جمع کنند بروند سکانس قیامت، اینگونه دارند کار می کنند
    شما همش برای ما خط و نشان بکشید، :دی من نروم شما نروید پس کی برود؟
    فردا من نمی توانم متاسفانه… به سینه مادر هم دست رد زدیم. : (

  5. sara
    ۰۱/۱۰/۱۳۸۸

    ما این خط و نشان را برای سلامتی خودتان می کشیم… نمی خواهیم این یکدانه بانویمان خدایی نکرده بلایی سرش بیاید…که می دانیم این جماعت وحوش چه جماعتی هستند… بس که صابونشان به تنمان خورده است!!
    ——–
    پاسخ:
    ما مخجولیم “:>
    و ناراحت که کارتان به این وحوش افتاده…
    ما نیز تفریبا همین جوری هستیم…
    چشم بانو جان، مراقبیم :*

  6. ۰۱/۱۰/۱۳۸۸

    خداست و خدایی می کنه دلگیر نباش
    ——-
    پاسخ:
    بله دیگه سانی جان، ی تونه، می کنه…
    کیه که اعتراض کنه و به فرض بکنه که چی بشه

  7. ۰۳/۱۰/۱۳۸۸

    چه این خط اولش به دل می چسپپپه !
    ——–
    پاسخ:
    : )

  8. ۰۵/۱۰/۱۳۸۸

    تصویر تو این روزها تصویر دختریِ که تو چشاش یه خشم بنیان برانداز هست ولی داره لبخند میزنه ! تصویری که نمیتونم سردربیارم ازش. گیجم میکنه .
    دیگه اینکه باعث میشه پی ببرم به اینکه چقدر ترسو هشتم در مقابل تو . ازت ممنونم .
    ———–
    پاسخ:
    ای بابا….
    چه حرفهایی میزنی تو هم پسرجان
    من، خودم نماد ترسم. البته به خاطر اینکه ترسو بار اومدم..
    اما….
    ترس برادر مرگه