ليوان
چیزی نمانده برای نوشتن
۱۳م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط
مثل همه مجموعه های تهی که عضو ندارند…
·
حتی آنقدر دلی نمانده که برای خودم بسوزد… حتی…:)
دستهبندی نشده
متاسفم، بخش دیدگاه در این زمان بسته است
پیوندها
1 عمراني
8:25 دمندان
darkness
Jozeph
Loud Silence
آبي خاكستري سياه
آهاي رفيق يادت هست؟
از گور برگشته
بيم و اميد
بينگالا
تب 40 درجه
خط خطي هاي ذهن من
داستان
در دوردست ها
راز گل سرخ
زرافه اي در ميان جمع
ساني
سلام افرا
عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
كرام الكاتبين را خواستم بيكار نگذارم
لوليان
ماسو
نم نم
هيچ
پرسه هاي يك مهاجر
چند خط پاييز