۱۹م فروردین
۱۳۸۸
یکی از همین روزها خفه می شوم
از بس که حرفهای نوک زبانیه ته دلم را، نجویده قورت می دهم!
· یک کسی این روزها کم است… خیلی…
یکی از همین روزها خفه می شوم
از بس که حرفهای نوک زبانیه ته دلم را، نجویده قورت می دهم!
· یک کسی این روزها کم است… خیلی…
…………………………….
و جایش هم زیادی خالیست
خدا نکنه
قورتشان ندهید آبجی جان! وبلاگ برای همین حرف هاست دیگر!
برای ما هم نترسید قربانتان بروم! بلایی سر آنجا نمی آوریم! قصه تمام شده مان را هم برایتان می نویسیم!
نامحرمان زیادی احاطه کرده اند اینجا را… دیگر نوشتن هم مارا سبک نمی کند
منتظریم برای نوشته هایتان آبجی بانو جان
….. آخی ….. برای حناق !


یک کسی این روزها کم است… خیلی… …میدونم این روزها خیلی سرم شلوغ شده ….
حالا کی گفت منم رو خدا میدونه !
کم کم احساس می کنم داشت تو را می گرفت… کی؟ جو؟
سال نوی دوست داشتت مبارک
حالا من یه چیز مثبت نوشتم… اینقدر تو روی آدم نزنید :پی
اگه میدونستم اینقدر جام خالیه زودتر میومدم!!
هیچ کار خوبی نمی کنی ولی خدا نکنه که خفه شی وگرنه من حالم بد میشه اگه مینی مال های تو رو نخونم!
با این کارها که می کنی رفیق,می ترسم خفه خون هم بگیری!
آره . یکی کم است . یک گوش ِ بزرگ ِ خستگی ناپذیر ِ لال !
نـــــــــــــــــــــه… لال نه! حرف بزنه! دلداری و این حرفها خب!! :دی… فکر کن گوش حرف بزنه! چه دهشتناک !
این روزها خیلی ها کمند ، خیلی ها نیستند ، به گمانم باید به خدا بگوییم ، حضورها را گمی پر رنگ تر بکشد ، با مدادی تازه تراشیده ………….
کاش… تراشش را پیدا کند….