Main image
۱۹م فروردین
۱۳۸۸
ارسال شده توسط

یکی از همین روزها خفه می شوم

از بس که حرفهای نوک زبانیه ته دلم را، نجویده قورت می دهم!

·         یک کسی این روزها کم است… خیلی…

بدون دیدگاه

  1. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    …………………………….

    و جایش هم زیادی خالیست

  2. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    خدا نکنه


  3. انارام
    ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    قورتشان ندهید آبجی جان! وبلاگ برای همین حرف هاست دیگر!
    برای ما هم نترسید قربانتان بروم! بلایی سر آنجا نمی آوریم! قصه تمام شده مان را هم برایتان می نویسیم!


    نامحرمان زیادی احاطه کرده اند اینجا را… دیگر نوشتن هم مارا سبک نمی کند
    منتظریم برای نوشته هایتان آبجی بانو جان

  4. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    ….. آخی ….. برای حناق !
    یک کسی این روزها کم است… خیلی… …میدونم این روزها خیلی سرم شلوغ شده ….

    حالا کی گفت منم رو خدا میدونه !


    کم کم احساس می کنم داشت تو را می گرفت… کی؟ جو؟

  5. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    سال نوی دوست داشتت مبارک


    حالا من یه چیز مثبت نوشتم… اینقدر تو روی آدم نزنید :پی

  6. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    اگه میدونستم اینقدر جام خالیه زودتر میومدم!!


    :) ) اینجا چقدر جوونها دوست دارم کسی برای کسی شوند..

  7. ۱۹/۰۱/۱۳۸۸

    هیچ کار خوبی نمی کنی ولی خدا نکنه که خفه شی وگرنه من حالم بد میشه اگه مینی مال های تو رو نخونم!

  8. ۲۰/۰۱/۱۳۸۸

    با این کارها که می کنی رفیق,می ترسم خفه خون هم بگیری!

  9. ۲۰/۰۱/۱۳۸۸

    آره . یکی کم است . یک گوش ِ بزرگ ِ خستگی ناپذیر ِ لال !


    نـــــــــــــــــــــه… لال نه! حرف بزنه! دلداری و این حرفها خب!! :دی… فکر کن گوش حرف بزنه! چه دهشتناک !

  10. ۲۲/۰۱/۱۳۸۸

    این روزها خیلی ها کمند ، خیلی ها نیستند ، به گمانم باید به خدا بگوییم ، حضورها را گمی پر رنگ تر بکشد ، با مدادی تازه تراشیده ………….


    کاش… تراشش را پیدا کند….