۲۷م آبان
۱۳۸۶
بعد یه روز به جایی می رسی که می بینی….حتی یه چاه هم نداری که سرت رو بکنی توش و …
- یه چاه خشک…. توقع زیادیه از دنیا بعد از بیست و خورده ای سال زندگی؟
بعد یه روز به جایی می رسی که می بینی….حتی یه چاه هم نداری که سرت رو بکنی توش و …
به نام یکتای بی هتما
سلام
ما خودمون این چاه ها رو می کنیم واگر به آب خشکی رسیدیم نباید دنیا رو سرزنش کنیم چون خودمون این چاه رو کندیم واین خودمون بودیم که نمی دونستیم داریم بی هوده می کنیم
موفق باشی
التماس دعا
تو این دوره زمونه چاه خشک هم پیدا نمی شه آبجی..
یه چاه خشک توقع زیادی نیست همه جا هم میشه پیداش کرد منتها…
وقتی آدم میبینه حتی یه گوش شنوا تو خیابون که داره به حرفایه مردم هم گوش میده نمی خواد به حرفات گوش کنه یعنی فقیره!
یه گوشه شنوا خیلی زیاده تو دنیایی که خدا بهت میگه همه جور نعمتی بهت داده؟!!!
آهای خدا کجایی چرا جواب نمیدی؟!!!
خب آخه چاه داریم تا چاه…
یه چاهی اگه بیفتی توش یه کاروان میاد پیدات میکنه میری عزیز مصر میشی…
یه چاهی هم اگه بپری توش ممکنه آب نداشته باشه مخ ات تیلیت شه!
حالا تو که توقعت خیلی بالا نیس…حداقل بگو دو لیوان آب بریزن توش….
چقدر خوشم اومد از وبلاگت!
مشتری شدم فک کنم!
بیست و چند سال ؟؟؟
نکته مهم اینجاااااا !
یه چاه خشک میخوای که چی؟! که صدای هق هقت بپیچه توش؟! بیخیال… واسه گریه یه اتاق تاریک میخوام… که توش تنها باشم… چقدر گاهی به خودم فحش میدم که زدن یه ساز رو هم بلد نیستم که گریه هامو بنوازم… باید حس قشنگی باشه…
